پارت سی و نهم :

در حالیکه پوزخندی بر لب داشت، به فرش زل زده بود.
امان از آن پوزخند که تا عمق جان سهیل رخنه نمود و از قلبش چیزی به غیر از خاکستر باقی نگذاشت...
صدای سال‌زده‌ی آقای مهرجو توی سالن پیچید: به‌به چقدر عالی! یک داروساز و یک هنرمند.
صورتش را به سمت سیمین کرد و ادامه داد: بابت داشتن چنین پسران شایسته‌ای بهتون تبریک می‌گم خانم!
سیمین تنها با لبخند کج و کوله‌ای زیرلبی تشکر کرد.
سهی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    دلنواز بدجور عاشق سهیل شده

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    باید ببینیم

    ۲ هفته پیش
  • افسون

    0

    عزیزمی نقطه به نقطه داری کوبار رو در تنش جدیدی که مسئولش دیاناست غرق میکنی تا این حد تاثیر جالبه چه جوری یک نظر و یه روزه اینقدر دل برده و فکرش درگیر شده باورش سخته برام و رایان همچین بدش نمیاد یه کم توسط دیانا تحویل گرفته بشه😋😛

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    یه روز؟! دو سال وبلاگش رو دنبال می‌کرده عزیز من یه روز کجا بود؟😁 دو بار هم همدیگه رو دیدن

    ۲ هفته پیش
  • سرو

    0

    این هیواهم میخواد زوری زوری این دختر و ببنده به ریش نداشته ی رایان

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    دقیقا😂👌🏻

    ۲ هفته پیش
کپی شد!